غروبا...
وقتی ستاره ها تو آسمون پیدا میشن
چی بگم دردای من اندازه دنیا میشن
می شینم پیش خودم فکر می کنم
میشه یه روز دید پیله های آرزوهام پروانه میشن؟
تا میرم تو باغچمون با شاخه ها حرف بزنم
باد حسادت می کنه برگای زرد پیدا میشن
تا می رم اون بالاها آفتاب رو پیدا بکنم
شبا از دور میرسن گل ستاره ها زیر ابرا پژمرده میشن
می دونم
یه روز میشه
تو زمستونا گلهای سرخ پیدا میشن
پروانه ها رها میشن آرزوهام برآورده میشن
برات درخت همیشه جوان میکارم لبات برام پراز خنده میشن ......
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386
ساعت 20:29 توسط
آرزو ...
|