تبليغاتX
دل نوشت های شب نشین...
دل نوشت های شب نشین...
Home    Email    Archive   Designer
 
 

بهم می گی یه شعر بگوـ از اون شعرا ٫که مثل خزه ها ـ که زیر آب ـ آب موهاشونو تکون میده ـ مست می کنه ـ جلو و عقب میبره ـ مستم کنه ـ از فکر بیرونم کنه ...

دلم می خواد یه شعر بگم ـ یه نقشی برای دوستم بکشم ـ از اون روزا - مرغابیا ـ توقف رو مرام نمی دونند ـ بادبادکها رهایی رو بهتر می دونند ـ سنگهای بزرگ و مورچه ها ـ به پاهای آدمها بی اعتنا ـ  تفنگ های بابات بیشتر تو دکور بودنند

یادت میاد ؟..من ...یادم میاد .

یکی می گه خونه می خوام یکی می گه بچه می خوام ـ یکی می گه مهرم حلال ـ یکی می گه پول رو٫ زیاد می خوام ـ یکی می گه قبول بشم ـ فوق یا لیسانس بشم ـ خدایا یه کاری باشه بعدش عاشق میشم ـ "قول" قانع می شم ـ مریض می گه کی راحت میشم - بچه می گه قدم تا به کی نرسه به بابام ـ شلوغ شده " چه می خواهم ها " ٫من چی بخوام ؟

بچگی روحم می گه ـ بیا هنوز یه نقش بکش ـ درختی از رویا بکش ـ هیچی نخواه ـ بیا بشین ـ رنگهارو باش ـ فقط بکش ..

یه نقش می خوام - توش حلبی آباد هیچ نداره ـ خونه هاش یک وجبه ولی سقف که داره ـ اون پسره ماشین شویه٫ رفته داره درس می خونه ـ دخترکه گیسو طلا - گلهاشو نفروخت ٫داد به زمین ـ خوب ٫زمین مادرشه عیب نداره ـ رفته اون خونه ـ که یه آغوش پر از گرمی داره ـ قصه دخترک کبریت فروش هیچ نداره ـ تنهایی ؟ مفهوم نداره ـ شیرخوارگاه بچه بی مادر نداره ـ دور از خونه معنی نداره ...

یادت میاد ؟..من همشون یادم میاد .

رفیقا تا به ابد رفیق هم می مونند ـ دستتو بسپار به من " آنجا که همش عصارو به کور میدن " ـ گریه نمی کنند ـ ترس از مرگ رویه درس می دونند   ـ ولی خنده رو بیشتر می دونند  ـ مگه آدمها چقدر زنده انند ؟ این روزا هر چی می گی دروغ میشه ـ ترانه می خونی ـ جدایی ناب میشه ـ من شعر نمیدونم ـ یه چیزتو  بگو من ندونم ـ تازه باشه ـ زلال باشه ـ مثل حرفهای اون دیوانه تو کوچمون بی ریا و ساده باشه ..

یادت بیاد . من همشون یادم میاد.

پ . ن : این نثررا وقتی مسافرت بودم و داشتم از دیدن دوستانم بر می گشتم نوشتم بدون هیچ پاکنویس چکنویسه اشکلاتشو ببخشید .سادگیشو دوست داشتم نوشتم اینجا ...

لينك مطلب |  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 16:32  توسط  آرزو ...  


 
 

Home  |  Archive  | Email